مصاحبه با عزیزه عنایت
مصاحبه کننده : انجنیر عبدالقادر مسعو د
دوستان وخوانند ه گان عزیز وگرامی سلام خدمت یکایک شما . گفت شنودی با محترمه عزیزه عنایت شاعرو نویسنده ورزیده کشورمان داریم که توجه شما عزیزان را به مطالعه ی آن جلب مینمایم . در سر زمین با ستانی و مردخیز افغانستان بهتـرین نخبگان,دانشمندان نویسندگان, محققان,شاعران در عرصه های ادب شناسشناسی,زیبــا شناسی,زبان شناسی,ژورنالیزم سیاست,تاریخ وغیره قدبرافـراشتــــه ومشــــعل خدمت گذاری را د رعرصه,مسایل علمی,فرهنگی وادبیات کشورمـان فروزا ن نگهداشته اند و فروغـی را درزمینه های فـــوق الذکربه ارمغان آورده اند کــه کار نامه های شان قابل ستایش و تحسین است . اکنون سخن درمورد یکی از چهـــره های فرهنگی ســر افـــرازوسخــن سرایان شعر وادب زبان دری است . این شاعرنازک اندیش وشیرین سخن درجمع درخشان ترین ستاره هـا ی شعر و ادب کشور ما مشعل پرجلا ل شعر و ادب را فروزان نگهداشــته و رونق بخشیده است . ایــن شـاعـر پــرحـوصـــله , متـواضـع و ظـریف انـد یـش کشورمــا محتر مــه عزیزه عنایت است که دانش ,ذکاوت وعلاقه فراوان وی در نویسندگی, شعـــر و ادبیات قابل تمجید است . شاعره ی گرانمــایه در آثـار خـــود تـنها از شمـــع گل , پــروانه , بلبل وطرهء پیچـــان یاد ننمــوده بلکه او شـــاعری است کـــه احسا سا ت خود را همیشه درمورد وطنش, رنج و مصیبت هــای که دامنگیـر هموطنانش است نیز ابراز نموده و با تمام وجودش آنرا لمــس و احساس کـرده که آنرا در سروده ها و مقالات خــود انعکـاس داده است و فعـلاً هـم دردیـــار غربت دررنج , درد و نا له های مردم وطن خود ,خویش را شریک میداند . محترمه عزیزه عنایت درســـال ١٣٢۶ هجــری شمسی در ولســـوالـی اندخوی مربوط ولایت جوزجان دیده به جهان گشوده وبعد از مدتی پـدرشـان محترم محمد کریم نسبت وظیفه ی افسری اش در کابل متوطن گرد یـــــده که موصوفه نیز دوره تحصیلات خود را در شهر کابل به پایان رسانیده است . وی از سال ١٣۴٧ الی ١٣٧٢ هجری شمسی مدتی ٢۵ سال دروظیفه ء دولتی مشغول بوده و مدتی ١٠ سال را به حیث مدیر عمومی سوانح برشــنا موسسهء وزارت آب و برق ایفای وظیفه نموده است . در سال ١٣٧٢ نظر به شرایط ناگوار کشور مانند دیگر زنان همو طن ما وظیفه دولتی را ترک گفته و نشستن به منزل را ترجیح میدهد . در سال ١٣۵۴ هجری شمسی در شهر مــزارشریف ذوق و علاقـه ی شعری او تبارز کرده عواطف و احساسات او باعث شده که به سرودن شعــر آغاز نمایـــد . اشعار این شاعره آزاده در روزنامه های انیس,پامیر درکـابل ,بیـــدار در مزارشریف, روزنامه فاریاب, آرمان ملی ,جریـــده نگــاه, مجلهء ژونـدون , آواز, میرمن, حقیقت انقلاب ثور,در کابل ودرخارج از کشوردرروزنامه هـای تاجکستان, وحدت ملی و ماهنامهء کدواله در مسکو, مجله معتبر بخارادر ایران مجلهء پژواک ,بانوان ایرانیان ,پنجره,راه نودر ها لـــند,پرستوهـــا دردنمارک و فصل نامه ی نور وبا نوان در اتریش بچاپ رسیده است . عزیزه عنایت ازسال ١٣۶۴ هجـــری شمسی تا سال ١٣٧١ هجـــــری نزد مرحوم استاد محمد عبدالحمید اسیرکه در میـان خانقاهیان سوخته و سجـاده نشینان آراسته بنام قندی آغا معروف هستند علم عروض ولازمه پنج گانــه ی شعر را تدریس نموده اند . درسال ٢٠٠٣ میلادی گزیده ء اشعار او بنام (سیر زندگی)در کشـــور هالنداقبال چاپ یافت و همچنان اثردیگر وی بنام ( فروغ سحــر) در کشــور ایران در سال ٢٠٠٨ میلادی به طبع رسید که اثر سومی و چهـا رم وی بنا م های (مرداسیروافغانستان درپنجهء نا ملایمات ) عنقـریب چاپ و بـــد ستـرس عزیزان علم و ادب قرار خواهد گرفت . اینک مصاحبه ی را که با شاعره گرانقدرکه در عا لم غربت درکشور هالند بسر میبرند ترتیب و تنظیم نموده ام برای علاقه منـدان شعــر و ادب آنرا پیشکش مینمایم . 1- پرسش: خانم عزیزه عنایت باعرض سلام وادب .لطف نموده خود را معرفی نماید .
پاسخ : با تشکر از شما . نخست از همه صمیمانه ترین سلامها واحترامات خویش را خد مـــت خواننده گان عزیز تقــدیم داشـــته و اظهــار میـــدارم که نام من عزیزه و اسم فامیلی ام عنایت است که فعلاً در کشـور هالـــــند زندگی میکنم .
2 - پرسش : کدام انگیزه با عث شد که به شعر گفتن آغاز نمودید ؟
پاسخ :از مدت ها حتی با ید بگویم که از دوران کودکی ام شعـر رادوســت داشتم هر جا نامی از شعر و سرود میرفت ناخود آگــــاه بدانسو کشــا نیده میشدم و علاقه مندی عجیبی در خود احساس میکردم تا اینکه شبی خوابـی دیدم و همان خواب با عث شعر گفتن من شد .
3- پرسش : عزیزه جان .بعد از اینکه به شعروشاعری روآوردید اولین شعرشمـا کدام شعربود و کدام عوامل و انگیزه ی با عث شد که این شعـررا انتخا ب کردید ؟
پاسخ :از زمانیکه به سرودن شعر پرداختم اولین شعر من همان صحنهء راکه در خواب دیده بودم بعنوان ثریا در قالب شعر ریختم وآن اولین شعــرمـن اســـــت .
4- پرسش :در فعالیت های ادبی تان نقش و تا ثیر فامیل تان چه بوده ؟ لطفاً در زمینه اگر معلومات ارایه نماید بهتر خواهد بود؟
پاسخ : نقش فامیل من درکارهای فرهنگی ام بخصوص در ابتدا شوهرم و بعد ها پســردومم بـــنام وحیـــدالله جان بسیارموثروارزنده بوده کـه مرادراین راه بیشتر تشویق نموده انـد و ممنون هریک شان هستم .
5 - : پرسش: محترمه خانم عنایت ! میتوانید درمورد وضع فامیلی خودمعلومات دهیـــــــد ؟
پاسخ : من ازدواج کرده ام ثمرهء این ازدواج دوپسر ودو دخــــتر میبا شــد که پسربزرگ ودخترانم فارغ دانشگاه های انجنیری, ادبیات بوده و پســر خوردم سویه بکلوریا دارد .کــــه نسبت شرایط نا مساعـــد به تحصیلات خویش ادامـــه داده نتوانست . فعلاً عروسی کـــرده اند و زندگی هــای مستقل دارند .
6 - پرسش:عزیزه جان ازخاطرات شیرین وتلخ تان امکان دارد حکایت نماید؟
پا سخ : البته زنــــد گی توام با نشیب و فرازهای است که شیرینی وتلخی را با خود همراه دارد که یکی از شیرین ترین خاطره های من این است کـه در سالهای ١٣۵۴ و١٣۵۵ که در امریت برق مزارشریف بحیث مامور ایفای وظیفه میکردم و در همین سا لها یکی پی دیگر اشعارمن درروز نامه بیداردر مزارشریف بنشرمیرسیدند که درآن وقت محترم بارزآمربرق مــزارشــریف روزنـــامهء را کــه در آن شعــرمـــن چــــاپ شده بــــود در دفترم با جمعی از کارمندان آورد و بـــرایم تبـــریکی دادو در ضمن علاوه نمود که امریت برق مزاربوجود شما افتخار میکند .برای من این مسئله بسیار جالب و خوش آیند بود بخاطر یکه در آن زمـان هم بــه مقام زن کسی ارزش قایل نبود .ومن که منحیث یک زن چنیــن سخنـی رادر حضور عده از مردان و همکارانم شنیده بودم بسیار خوشحا ل و تاکنون خاطره شیرین آن در خاطرم باقی است . وتلخ ترین خاطـــره , زندگی من زمانیکه وطن عزیزم را به عزم مهاجرت ترک میکردم .
٧ - پرسش: خانم عنایت! در پهــلوی همه انگیــزه های شعـری تــــان آیــا شما عواطف و احساسات تانرا به خاطرخواسته های ملی وبشری وطن خود هم انعکاس داده اید اگر انعکاس داده اید در کدام شعر و نوشته ء تان؟
پاسخ : نه تنها شاعرو نویسنده بلکه هرهنرآفرینی بدون احساسات وعوا طف بشری نمیتواند اثری را ایجاد کند زیرا هنر آفرین برداشتی را کـــه از جامعه و ماحول خویــش میکـــند آنـــرا دوبــاره توسط اثــر خو یـــش به جامعه تقدیم میکند که در سروده ها ونوشته های من نیزچنین چیزی وجود دارد بطور مثــال کشورایران دراوایل٢٠٠٨ میلادی مهــاجریـن افغان را باوضع بسیار مشقت بار به این سوی مرز(افغانستان)ردمــرز میکرد که در آن جمله اطفال نیز شامل بودند و حینکه ازطریق رسانه های جمعی این اطفال معصوم را با پاهای برهنـه درروی برفهــــا ودر سرمای زمستان دیدم بعد از ریختن بسیار اشک شعری را به عنـوا ن (کودک مهاجرافغان )سرودم که در سایت ها نشرشد وهمچنان ازطریق ویب سایت های انترنتی در یکی از شب ها مشاهده نمـودم که دختـــــر کرد عراقی را که (دعا) نام دا شت به جـرم اینکه همسـرش را خودش انتخاب کرده بود مردان جوان کردبا نوک کفش وی را درروی جـاده لگد مال کرده و دخترک که باربار بخاطر نجات خودرا ازچنـگ ایــن گرگــان ازز مین بــلــند میکـــرد .دوبـــاره اورا بــا لگــــد و سنــگ میزدند تا اینکه دختر بیچاره با سنگسارشدن جان میدهـد واز تپیــد ن میایستد .که با دیدن چنین صحنه فریاد و اشک در من میپیچد و بعداز چند ساعتی شعری به عنوان ( دعا ) میسرایم که همان صحنـه رادر شعرم انعکاس داده ام .
٨ - پرسش: خانم عزیزه عنایت! اشعار تان را در خدمت هنرمنـــدان قـرارداد ه اید یا نه ؟ اگر در اختیار شان قرار داد اید به کدام هنــرمندان وگــرنه چــــرا ؟
پاسخ: بلی بعضی از سروده هایم را آواز خوان محبـوب کشــور محتــــــرم ولید همراز در آهنگ های خویش استفاده نموده و آنــرا به علاقمندان هنر و موسیقی عرضه نموده است که از جمله یکی هـــم شعـــر مادر است ( الا ای مادر مهر آورمن = نشاط خاطرو تاج سرمن ). و هم تعداد از شعر هایم به آوازمحترم ظاهر توراج دکلماتورمــوفق کشورمان نیز دکلمه شده است .
9- پرسش: شما منحیث یک شاعر به کدام هنرمنــدان کـه در انتــخـا ب شعــــر و ادای درست آن حین خواندن توجه دارند علاقه مـند هستید و کـــدام آنها را میپسندید ؟
پاسخ : بــه کارهای همه ی هنرمندان کشورم ارج میگذارم ولی قـا بل تدکر است آنانیکه در راه موسیقی کشورمان زحمت وریاضت زیاد کشیده اند قابل ستایش و تقدیر هستند که از جمله میتوان از مرحــوم استـاد محمــد حسین سرآهنگ ,مرحوم احمد ظاهر,استاد مسحور جمال, استاد نا شناس استــــادمهــو ش, احمـد ولی , استـاد شـــریف غـزل , فـــرهــاد در یـــا ,امیـــر جـــــان صبــــور,هنگا مــــه و وحـــید قا ســـمی نــــام برد . البته از هنـــرمندان جــــــوان وتـــازه کــارکشـورمـــان محتـــــرم طاهـر شباب ,شفیق مرید,لطیف ننگرهـــاری بشیرهمــدرد نیز میتوان یادکرد .
باعرض حرمت انجنیرعبدالقادرمسعود
Top/به سر صفحه
آفتـــاب آرزو
در صف صا حبدلان برعلم و فن پیــچیــده ام
رشتهء ناب حیـــا بـــــر خویشتن پیــچیـــده ام
خویشرا پـــــروانه علم و ادب انگــــا شتــــن
هر کـــجا در گــــرد شمع انجـــن پیــچیــده ام
من بیــاد قــو م و ملکـم همچنــــان تا رحریر
سو ختم , در آتــش عشــق وطــن پیچیـــده ام
در تفر جگاه الفـت هــر کجـــا ای دوستـــا ن
چون نسیــم صبحگا هی در چمـــن پیچیـده ام
آب گــــردد زمــهــریــر از آ فـتــــا ب آرزو
بـر قبـــای آرزو ها خـو یشـــتن پیـــچیـــده ام
از کشـــا کش ها ی د نیـــا نیستم فارغ د می
در حـــر یم زنــــد گی با مــا و مـن پیچیده ام
مــد تی شــد ای «عزیزه» در دیـار غـر بتــم
رشته های همــدلی بر ملـک تــــن پیچیـده ام
سرود عشــق
سا قـــی بــیار باده که آمـد بهــــار ما
گل رنگ میبـــــرد زمی پرخمــــارما
ما باده نوش فصل بهاریم ومی پرست
بلبـــــل بپای گل بنشینـــد کنـــــا رما
از تارما صبا بنوا زدســـــــرود عشق
صد غنچه بشکفد به گلسـتان زتــار ما
آسان زکــــوی یار بیرون کی کشیـم پا
تا نشنــود نـــــوای د ل بیقــــرارمـــــا
درسرهوای عشـــق چرا پر ورید ه ایم
آخـربسوزد ت چو«عــزیزه» شرارما
|
|